آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی ؛اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم …. راکثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم؛ اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده بود.. .صبور باش و درکم کن.یادت بیاور وقتی کوچک بودی بسیار کارهایی را که اینک خودت انجام میدهی به تکرار و با عشق برایت انجام می دادم.وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز، سوالاتی میکنم با لبخند تمسخر آمیز به من نگاه نکن وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی ، حافظه ام یاری نمیکند، فرصت بده و صبر کن تا بیاد بیاورم و اگر نتوانستم بیاد بیاورم عصبانی نشو ، برای من مهمترین چیز نه صحبت کردن، بلکه با تو بودن و تو را برای شنیدن داشتن میباشد.وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را بمن بده…همانگونه که تو اولین قدم هایت را در کنار من برداشتی.زمانی متوجه خواهی شد که علیرغم همه اشتباهاتم، همیشه بهترین چیزها را برای تو میخواهم و سعی کرده ام همه بهترین ها را برایت فراهم نمایم.
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ، خسته و عصبانی نشو و مرا درک کن و یاریم ده و همانگونه که من یاریت کردم آ ن زمان که زندگی را آغاز کردی .و در پی نقل مکان من به خانه ای دیگر مباش چون من سالها تو را همواره در کنار خود و درخانه ای که با زحمات فراوانم برایت مهیا کردم، بزرگ کردم. به یاد داشته باش زمان همانگونه که برای من گذشت برای تونیز تکراری دیگر خواهد بود.
پس یاریم کن تا همانگونه که من تورا یاری کردم …با کمک و شکیبایی تو این راه را به پایان رسانم و دعای خیرم به هنگام ترک تو بدرقه راه تو گردد….